از ناودان پشت اتاق
صدای گریه می آید این چشمهای توست که میگرید بر آبی دو چشمانت ابری عجیب نشسته است حاشا به روزهای بارانی چتر مرا بگیر من لخت میشوم در روزهای بارانی بی هیچ پوشش در زیر قطره های روشن اشکت پرسه خواهم زد. . . ./. ................................................................................................................................................................... در بزم صفا باده گساران همه رفتند و زکوی وفا سلسله داران همه رفتند نه کوهکن بی سرو پا ماند و نه مجنون من با که نشینم که یاران همه رفتند
+ نوشته شده در 86/04/20ساعت 23:36 توسط احسان |