تقدیم به همه زندگیم که هیچ وقت باورم نکرد
تو آن گونه کن که میخواهی اما جر این نیست عزیزم عشق ما ،بی هیچ آرایه ای ،بی هیچ حادثه ای نا منتظر با دردی که چنین بر جانمان پای می فشارد چیزی نیست جز نفرت رفتن با ماندن تفاوت ندارد من و تو ،عزیزم، روزنامه صبحگاهی را دوباره خوانده ایم و برای بار دوم چشم در ساعت دوخته ایم دوباره دست همدیگر را فشرده ایم دیگر کاری برای انجام نمانده است دلمردگی این دو ساعت ما را کشت من اینجایم،با اعصابم بر آتش سیگار دستان تو اما در تنهاییت یخ میزند کاش میدانستی که پرندگان عشق هرگز دوباره پر نمی گشایند دوست من، عشق مسافری است که تنها یک بار به سراغمان میآید و یکباره می رود احساس سوختن به تماشا نیست
+ نوشته شده در 86/03/07ساعت 12:20 توسط احسان |