ستاره ها وقتی میمیرند که عشق در لابه لای بادهای سرگردان هوس گم شود
و این آخرین ظلمی است که ریشه عاشق بودن را می سوزاند
ستاره ها وقتی می گیرند که شب می شود
و این آخرین پناهی ست که اشک ستاره را پنهان میکند
ستاره ها وقتی عبوسند که بامداد با تمام روشنایی اش بر غرور شیشه ای شب سیلی میزند
و این آخرین تبانی ست که ستاره را نادیده می گیرد
ستاره ها وقتی تنها می شوند که ماه در آسمان دیگری طلوع میکند
و این آخرین سیاسی ست که عاشق را دق مرگ میکند
و اما ....
ستاره ها زمانی دوباره می خندند که شب خاطره لذت بخش دیدار را تداعی کند
و این آخرین جرمی ست که ستاره را محکوم میکند
و اما من....
من وقتی می میرم که آخرین ستاره نیز قربانی همان ظلمی شود که ریشه عاشق بودن را سوزاند
و این آخرین قدم در راه پایداری ست
من وقتی می
گریم که آخرین ترانه درانزوای شب به ضیافت ظلمی دعوت شود که ستاره ها رابه کشتن داد
و این آخرین غمی ست که عاشق را دیوانه میکند
و اما....
من زمانی دوباره می خندم که خبر مرگ آخرین ستاره و نابودی آخرین ترانه در انزوای شب ها دروغ باشد
و این آخرین خوابی ست که میبینم !......
متن بالا از یکی از دوستان عزیزم میباشد
که امیدوارم همیشه موفق باشد
+ نوشته شده در 86/02/14ساعت 21:57 توسط احسان |